یه روزی غضنفرداشته ماهی می گرفته آقا پلیسه می یاد بهش می گه اینجا ماهی نگیر میگه که شما که تابلویی نزدید که ما ماهی نگیریم پلیس میگه که نزدیم که نزدیم از بالای آکواریوم بیا پایین
غضنفر میره اوروپا اوروپایی ها می شناسنش می خوان که ضایع اش کنند و بهش ماه و نشون می دن وبهش می گن که این چیه؟میگه که والا منم غریبم اینجارو نمی شناسم
حلقه میره قزوین النگو میشه بر می گرده
ملا نصر الدین هندوانه می خره توشو می خوره بعد با خودش می گه که بزاردونه هاشو هم بخورم که فکر کنن که منم مرغ وخروس دارم بعد میمیونه پوستش که می گه اونم بخورم که فکر کنن که خر هم دارم
یه روزی طوطیه با یه ماشین تصادف می کنه بعدش بی هوش میشه وقتی به هوش می یاد میبینه تو قفصه با خودش می گه ای وای بدبخت شدم همشونو کشتم
دو تا مرغ با هم حرف می زدند و یکیش می گه که نمی دونی که من تو کیف دخترم یه عکس خروس پیدا کردم اون یکی می گه که باز برای تو بهتر من تو کیف دخترم یه تخم مرغ پیدا کردم
یه روز یه نفر میره خواستگاری یه دختر و دختره کمی سیبیل داشته بعد پسر می گه چقدر سیبیل داری دختره گریه می کنه بعدش پسره می خواد از دلش در بیاره می گه بابا گریه نکن مرد که گریه نمیکنه
دو تا جوجه از بچه گی قول میدن که بزرک شدن با هم عروسی کنن وقتی که بزرگ شدن میبینن که هر دو تا شون خروسن
از گوسفنده می پرسن که بزرگ ترین آرزوت چیه؟میگه برم جلوی وانت بشینم بعد می برنش جلو میگن حالا چی؟می گه دلم برای عقب تنگ شده
به یارو می گن تو رشت هم دخرپاکدامن پیدا میشه میگه آره ولی هزار تومان گرون تر
به آخونده می گن در چه صورتی بازی ورق مجازمیشه؟میگه:در این شرایت
اسم شاه ولایت فقیحه بشه
بی بی رو چادریش کنید
سرباز ها هم عضو بسیج بشن
به یارو می گن پرچم ایران رو توصیف کن می گه:سبزش برای سید ها . سفیدش برای آخوندا . قرمزش واسه شهدا میمونه چوبش که نصیب منو شما می شه
یه كاميون جوك داشته ميامده تهران غضنفر به خودش نارنجك ميبنده ميره زير كاميون
اخبار راديو اعلام ميكنه مسير خيابان طالقاني به امام رضا بسته است تركه ميگه حالا چرا قسم می خوری
يه روز قزوينيه ميره پيش دكتر روانشناس ميگه ببخشيد اقاي دكتر اين كودك درون كه ميگن کجاست
غضنفر تو دستشويي ميميره روحش تو هواكش گير ميكنه
سه مدل مي کنمت : . . نمي دوني چطوري؟ . . 1.درکت مي کنم 2. عاشقت مي کنم 3. يه فکري به حال اون ذهن خرابت مي کنم
یه گوسفنده با مادرش دعواش می شه میره سر خیابون به ماشینها میگه دربست کشتارگاه
يه روز يه كچله به كم مو مي رسه. ميگه چرا موهات «يكي بود، يكي نبوده». كم مو جواب ميده: بهتر از توست كه «غير از خدا هيچ كس نبوده