از آسمان پرسیدند عشق چیست بارانی شد
از دریا پرسیدن عشق چیست طوفانی شد
از انسان پرسیدن عشق چیست اشکش جاری شد
آخه یکی می خواس بگه خدا این عشق رو واسه چی تو دل این انسانها گذاشتی؟عشق چند نوع همه اینو می دونن ولی یکی از این عشقها که
خیلی انسان رو از درون اذیت می کنه عشق واقعی به یک دوست حالا این دوست بخوره و دختر باشه اگه تو این عشق آخرش رسیدن به هم باشه باعث می شه یک زندگی زیبا و جالب به وجود بیاد وای به اون روزی که این عشق به هر دلیلی به رسیدن ختم نشه و این بین چه دلهایی که از غصه نمی شکند این عشق چه نیرویی است که در آدمی وجود دارد و او را به هر راهی می کشاند و آدمی حاضر است برای رسیدن به عشق واقعی خود به هر کاری دست بزند عشق عشق عشق
واقعاْ راس میگن که این عشق دردی است که دوا ندارد
راستی این شاعرا که این شعرای عشقولانه رو می سرایند واقعاْ خودشون
عاشق بودن اگه نبودت این شعر هارو چطوری میگن؟ بعضی ها هستن از شاعرارو می گم همچین شعر های عاشقانه ای می گن که اشک طرف درمیاد بعدش طرف تو خودش می گه که بابا این شاعره عجب عاشق بدبخت دل شکسته ای بوده بعد که ته توی قضیه رو در میارن میفهمن که بابا این شاعر اصلاْ عاشق نشده پس مغلوم می شه که این حس عاشفی تو همه هست از بدو تولد تا مرگ
هنگامی که مردم ای زیبا نگارم . بیا با جمع یاران بر مزارم . به قبر من عاشق تو نظر کن . که زیر خاک هم چشم انتظارم
میگه که: زندگی را دوست دارم وقتی «عشق»باشی
عشق را دوست دارم وقتی«تو» باشی
تو را دوست دارم وقتی با «من»باشی
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
کاش می گفتی چیست؟آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است.
دیشب مه رویت تشبه ماه کردم تو به زماه بودی من اشتباه کردم.
این کوزه که برکه بینی چو من عاشق یاری بوده است
این دست که بر گردن او بینی دست یاری بوده است
دیگران خود را با زیورالات آرایش می کنن . تو سیمسن تن چنان زیبایی که زیورالات را زیبا می کنی
کاشکی عاشق بودی تا دردم را بدونی
دنیای قصه هام رو تو چشمام بخونی
کاشکی تا قیامت میموندی درکنارم
آرزویی چز این نداشتم و ندارم
هنر شمشیر یه آن است که یکی را دوتا می کند
بنازم هنر عشق را که دوتا را یکی می کند
خدا رو می خوام نه واسه بدبختی هام
خدا رو می خوام نه واسه این که دارو ندارام
خدا را می خوام نه واسه راز و نیاز و دعا هام
خدا رو می خوات تا که تو رو نگه داره برام
وقتی خاطره های آدم زياد ميشه ديوار اتاقشون پر عکس ميشه اما هميشه دلت واسه اونی تنگ ميشه که نميتونی عکسشو به ديوار بزنی
زندگی رياضيات است خوبی ها را جمع کنيم بدی ها را کم کنيم شادی ها را تقسيم کنيم نفرت ها را زير راديکال ببريم وعشق را به توان برسانيم..........
دوست دارم یه سنگ بردارم و روی اون بنویسم دلم برات تنگ شده و اون محکم بکوبونم توی سرت تا بفهمی که فراموش کردن من چقدر سخت و درد ناک