
به یاد اون روز توی حرم تو
دستامو بلند کردم دادم قسمتو
اگه ندی حاجتمو این بار بعد هفت سال
نمیام زیارتت آقا بعد چند بار
دستمو به زریحت زدم و گفتم
آقا سعید گناه زیاد داره میگه قلباْ حالا
از کبوتر های حرمتم کمترم
یه نظر به من کنی زیادی از سرم
میگن بوی گلاب حرم از قدمته
روی تخم چشای من گرمای نفسته
من کورم نمی بینم شفای رضا رو
مجبورم گریه کنم پیشت آقا من مقرورم
منم مثله زائرایی که از راه دور میان
به امید ظامن آهو با چشمای خون میان
نابینام بینا میشه فقط با شفای تو
دردم دوا میشه فقط با هوای تو
منم مثه اونا مریضمو درد دارم
زخم دل دارم بغض دارم حرف دارم آقا
یه نظر به من کن دعا از ته دل دارم
